X
تبلیغات
از عشق زنی که مومیایی شد . . .
از عشق زنی که مومیایی شد . . .

احساس دوباره شیمیائی شد . . .

بداهه ای برای دوستی عزیز... مرتضی شاهین نیا

 

 



چاقو را از پهلوی زن بیرون کشید
مرتضی شعبده باز نیست!
باید همه جاده های کفی را به سیخ بکشم
مثل همه این کتابهای الکی

جایم را عوض کردم که باد به صورتم نخورد/ سرما دارم
آزاده خانوم بود! که شربت تلخ را به گلویم سپرد
آلت قتاله را بده کباب بزنیم/ شب شد عزیز!
اجازه بده بدون بال از خوابت بپرم مرتضی!
خیلی آرام چاقو را از من بیرون بکش
خیلی آرام چایی بریز با طعم به لیمو
ما باید خیلی آرام چهل سالگی مان را جشن بگیریم / بدون سروصدا
اجازه بده گریه کنم / بدون سروصدا
شعر بخوانیم / بدون سروصدا
بند کفش برادرت را به پایت گره بزن / بدون سروصدا
چاقو را از پهلوی خودت بیرون بکش
تو شعبده باز نیستی! مرتضی
به آزاده خانوم بگو دوستم داشته باشد
.

 

همین روزها...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 10:55 توسط احسان خلیلی| |