از عشق زنی که مومیایی شد . . .

احساس دوباره شیمیائی شد . . .

 

 

چرا فکر میکنم سالهاست ندیدمت
چرا فکر میکنم بیشتر مال من شدی
چرا فکر میکنم زیباتر شدی
زیبا! نام دختری ست در حوالی کوچه های عشق 
که هر روز ولیچرش را یدک میکشد!
حالا سرت را بگذار روی پاهایم تا برات از مین های کفن پوش بگویم
که زخمهایم هر روز به من میخندند
که زخمهایم بهانه تو را میگیرند
که زخمهایم سالهاست تو را ندیده اند
که زخمهایم چسبها را کم آوردند!
اجازه بده عزیز همیشگی ام باشی
اجازه بده کفترها را هوا کنم با یک شاخه زیتون
اجازه بده از موجهای بی بی سی تا موجهای انفجار بندری بزنم
بندری نام غذایی ست با طعم سیب زمینی بی رگ که مردم میخورند
که دیگر هیچ رگی نمانده برای نیشهای مردم
که همه به بهانه ایی واریس غیرت بگیرند
آقای دکتر زیبا خوب میشود؟!
تا همبازی هم باشیم
این زخمها بهانه های بنی اسرائیلی دارند
از اروند
تا خود خود دیریاسین!
حالا سرت را بگذار روی پاهایم تا برات از زیبا بگویم
که چقدر قشنگ شدی
که دوست ندارم عروس از گل چیدن برگردد
که دوست ندارم در آغوش من جان بدهد
اعتماد نامی از نامهای اساتیر است
دست نیافتنی!
حالا گیسوهات را به انگشتانم بسپار
تا نفسم بند بیاد!!
تا خس خس سینه هایم
اما یادت بماند...
همه آنهایی که پشتمان حرف میزنند، نمیدانند
نماز میت سلام ندارد...!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:33 توسط احسان خلیلی| |