از عشق زنی که مومیایی شد . . .

این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم
خودم نبودم
بودم؟
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل احسان خلیلی
دسته بندی موضوعی
گریه ژکوند
آرشیو
تیر 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
لینک دوستان
مجله ادبي شمال ايران
شکار لحظه ها
جلیل صفربیگی
باران سپید
درخت و بارون
پلاك سوخته /اميد فرهادپور
سعید شجاعی
اسماعیل مهرانفر
مریم حقیقت
غزل محـــض
مهدی کمالی/ داداش من
آرزو اذانگو
گفتــــن نگـــين
حـــــس اول
روباه سفيد
الـــو خدا
داريوش تربتي
محمد عرب خزائلي
شهرام میرزایی
مسافر / قاسم صرافان
باران / محمود گرجی
ذهن آشفته عارف/ ناصر آسیابانی
رضا شیبانی
سید مهدی موسوی-دکتر
راحــــــله
حسین آقای دوست داشتنی
رقيه خدابنده
سکوتستان / امين شيرزادي
خواهرم ماجده
شب ققنوس / پسرعمو
طه
رضا منزوي
حلقه ارتعاش
احسان مهدیان
ابتدا با ساکن به جایی برنخورد کمی خاطره با انجیر و پشمک این روزها نیش آدمیزاد را باز می کند پس لطفا از ما فرار. . . . .
............................
از اين حلقه تا اون حلقه سر و گوشش ميجمبه!
هنور كو تا زخمه جهت ارتعاش دور ميدان
كه هر چيزي كه قحطي!! نباشد قطعيست
كه هر وقت خواستي پاي منقل پير شوي:
يه دود، دو دود، دودورودودود
كه هر وقت دندان به سينه مادرت كشيدي . . .
-: ببين، هر وقت بمب ميتركه موجش ميشه ارتعاش، فهميدي؟؟؟
-: بله هر وقت ارتعاش ميتركه بمبش تو رو برو بمير!!
راستي اسم اين دختر مريم بود كه پاي آينه پير مي شود؟!؟!/شد
هيچ ادعايي ندارم براي فرزندت
تمام اجاقهاي روشن را هيچ حديثي ننوشته باورت شود
اسرائيليات هم حالا كه رسيد به هفتاد ما ميزنيم، نوك مگسك زير خال سياه
سئوالم را ميكنم توي چشمهاي دود گرفتهاي كه 2008 المپيك را چيندار و گُلگُلي
راستي ليلا تمام تاريخ مشروطه اين طرف، آن طرف هم اين طرف!!
و گرنه « شايد اصلا مبادا آدم به مردنش زيباست و گرنه فرصتي كه دارد به خوابش نميارزد
قول ميدهم هيچ كتابي را با خودم نبرم»
ديديد چقدر قشنگ شد فرهاد گوشه بيمارستان
(من خودم براش sms دادم جواب نداد!!)
جنگ جاي ديروزي را با تمامي توله سگهاي تورنتو كه مال مرا خوردند مال تو را گازميگيرند.
اينقدر گاز نده حيوان لُف لُف كن
كه سر تا سر سيستان را خودم زدم به كمين
سيستان شهريست رستم وار!
راستي اسم دختر شما بود كه پاي آينه پير شد؟!؟!
هيچ ادعايي ندارم براي نوهات!
آاااها،،،،، پشمت پيش حليمه جا ماند جهت ريسيدن ريشت توي لندرور آبي؟؟؟!!!
قهوه خانه- جنب پل تجن عكسهايت جا ماند توي همان املت
ياغي نام شاعري است در اينجا در آنجا كه اصلا به قرص هم باجگير شد.؟؟؟!!!!؟؟
به من بزنگ كه ببالم، بنگارم، كه نگارم، ننگارد، بللاشد نام دوم شما چه بود؟
سه ، دو ، يك
حركت
هر وقت دندان به سينه مادرت كشيدي . . .
-: ببين، هر وقت بمب ميتركه موجش ميشه ارتعاش، فهميدي؟؟؟
-: بله هر وقت ارتعاش ميتركه بمبش تو رو برو بمير!!
راستي اسم شما مريم نبود كه پاي آينه پير شد؟!؟!
هيچ ادعايي ندارم براي نتيجه ات
قبيلهات، تمامي رگ و ريشهات
و تسبيح چوبي كه هي ميزنم سي و سه تلنگر به انديشهات
دلت گير چه چيزي كه نمي شود
از حرف هاي بچه ها دلگير مي شد
ما بي خيال حرفهاي بي ثباتيم
اين جوجه با افكار ما درگير مي شد
مشت شما را تا بخواهي باز كردم
اين موج ها را من خودم
انگشت كردم ، صدتا شمشير بسازي يكي دسته ندارد ژنرال
نفتكشها عجب هيكلي دارند!
هيچ ادعايي ندارم براي نبيرهات!
-: ببين، هر وقت بمب ميتركه موجش ميشه ارتعاش، فهميدي؟؟؟ /
از پنجره بیرون زدم ته همین قلاب گیر افتاده بود
ماهی ها دست و پا می زدند
و بوف کور چشم دیدنم را نداشت)
عصبانیم نکن با دود به چشمت می ریزم
طوری که اشک هم راهش را نشناسد .
ساعت که برای تنظیم کردن نمی زند
روزانه وقت از قرص های امید را گرفتم
فرصت رسیدن به وقت قرص ها را از من گرفت
طنز شوخي جدي فحش بدوبيراه و يه عالمه شعر براي روزهايي كه بايد اين پست را ميشستم و ميگذاشتم كمي از روزگارت را برملا كنم.
حالا ديگر نفس راحتي بكش اين پاساژ اسرار زيادي در سينهاش انبار كرده.