من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم
سلام فاطمه جان
امروز از انقلاب تا آزادی راهی نیست
که مملو جمعیت است پرچمی که میرقصد بدون باد
مدادهای رنگیم را بگیر تا قاطی کنم
راستی فاطمه عزیزم تا میتوانی خودت باش
تو میتوانی!!!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مطلب زیر رو یکی از دوستان بی پلاکم برام کامنت خصوصی گذاشته بود- بدرد شما هم میخوره!!
من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكدههای هنری درس خواندهام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمیدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشتهام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بیآنكه آن زمان خوانده باشماش- طوری دست گرفتهام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی میخواند، معلوم است كه خیلی میفهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمیآید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.
سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا
باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آنچه كه انسان می
نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنیناند كسی هم كه
فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا
فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوهگر میشود. حقیر اینچنین
ادعائی ندارم اما سعیام بر این بوده است.
قسمتی از نوشته های شهید آوینی
تقدیم به خلیلی عزیز
این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم