فاطمه ام پیدا شد . . . !
با اذن ا...
سلام به همه دوستان عزیز
تشکر میکنم از همه دوستان عزیزم که تو این مدت به ما سری میزدن و عرض پوزش از دوستانی که به خاطر مشغله کاری ارسال کتاب براشون با تاخیر انجام شد مخصوصا رضا منزوی عزیزم.
این پست طولانیه و چند قسمت داره
1- یک رباعی و یک مرکب نویسی!!! براتون میزارم راستش چند وقت پیش یه بیت برام اس ام اس شد که خیلی خرابم کرد طوری که الان یک دوهفته است که خرابم و روز به روز بدتر میشم (یکی به داد من برسه!) این مرکب نویسی جواب اون بیت هست هرچند به آخر کار که نزدیک میشیم یه جورایی با نمک میشه!
اول رباعی:
چون پیشروان فرقه تثلیثیم
از همسفران حیله و تلبیسیم
پایش بکشد خدای ما گوساله است
ما سینه زنان حرم ابلیسیم
و اما بعد:
انتِ شط الشراب و الساقی
ای محول و ای هوالباقی
من همانم که ساقی طربم
من هماورد مست می طلبم
دف به دستم شراب در جریان
« در رگانم چه میکند!! شریان»
تشنه ام تشنه آب می خواهم
و اگر شد شراب می خواهم
بوی چادر به مصر آوردی
چشم فرعون را درآوردی
دف به دستم، کلیم مهمان شد
و خدای علیم مهمان شد
دف به دستم و بر سر کلمات
که عذابی الیم مهمان شد
تا تو چادر ز تن در آوردی
بوی یوسف به مجلس آوردی
دف به دستم به شوق آمده است
همچو ابیات فوق آمده است
ای تو شط الشراب در دل من
ای تو مخفی ترین مشکل من
ای زلیخای مست برقع پوش
ذره ای هم از این شراب بنوش
تو که با عشوه صد سر آوردی
پدر اهل بزم را درآوردی
من که خاقان چین زلف توام
پس هلاک کمین زلف توام
مثل خاکی که آب می نوشد
در رگانم شراب می جوشد
** ** **
ای صراط الذین انعمت
غیر مغضوب را پناه بده
قدح مست را تعارف کن
و پس از آن کمی گناه بده
چند روزیست کم شرابم من
ذره ای درد و اشک و آه بده
من که امن یجیب میخوانم
پس چرا بی حبیب میمانم؟
** ** **
انتِ شط الشراب و الساقی
ای محول و ای هوالباقی
ای مدبر و ای هو المنان
قطره ای غم به جان من بچکان
انتِ شط الشراب و السکرات
در سر من چه میکند نوسان؟
انتِ شط الشراب و من تشنه
انتِ شط الشراب و من عطشان
دو سه پیکی که میزنم از تو
حول این بیت میکنم دوران
معجزات است چین چادر تو
دف بزن ای تو یوسف کنعان
طرب بزم را دو چندان کن
پس دو چندان بزن به دف ضربان
انتِ شط الشراب و الساقی
رقبا را به در کن از میدان
از سر شب به جانم افتاده
فکرهای بی سر و سامان
زل زدم من به شعله هایی که
در ضمیر تو میشود رقصان
اینکه اصلا نبینمت یعنی . . .
صحبتش را نکن تو رو قرآن
من می یایم به خواستگاری تو!!
تا لب جفتمان شود خندان
هیجانی ز دیدنت دارم
مضطرب گشته ام از این هیجان
** ** **
یوسف من مواظب خود باش
نکن اینقدر بنده را نگران
نکن انقدر بنده را نگران
بلکه ما را به وصل خود برسان
یا که ما را به وصل خود برسان
یا که از خود به کام من بچشان
یا که از خود به کام من بچشان
یا بیا تا به دل شوی مهمان
تو بیایی شوی به دل مهمان
لیس فی جبّتی بجز عصیان
لیس فی جبّتی بجز . . . یعنی
ایها العشق می شود آسان
ایها العشق می شود آسان
پس خودت را بیا به من برسان
انتِ شط الشراب و الباقی
ای محول و ای هو الساقی
لطف کن حق ما، و احسان کن
یوسفم را به خانه مهمان کن
***********************************
2- یک مطلبی در مورد ترانه از برادرم احسان عزیز که تا حالا خیلی مدیونشم . . . .
بسم الله الرحمن الرحیم
ترانه امروز؛به روایتی از یک « رابطه شکننده » تقلیل یافته است !
در ادبیات امروز یکی از پرکاربردی ترین گونه ها ، ترانه است اگرچه نوعا ترانه را با موسیقی و حتی صدای خوانند گان می شناسیم اما شناسنامه شخصی به عنوان شاعر یا ترانه سرا نیز در آن به ثبت رسیده است که در طول تاریخ شعر فارسی کمتر به آن پرداخته شد . همچنین گفته می شود یکی از دلایل اصلی آن نیز توجه شدید « عامه » به این گونه هنری است که لاجرم به فقط شنیدن اکتفا کرده و به « متن نوشته شده ترانه » احساس نیاز نمی کنند
به لحاظ فرم و قواعد بیرونی یکی از تفاوت های عمده ترانه با شعر در پیوند درونی ترانه با موسیقی است. که این امر نباید دال بر تایید قطعی تفاوت های ماهیتی باشد چرا که در شعر ها و تصنیف ها هم این اتفاق افتاده است اما نه در سطحی کاملا عامیانه و موازی با فرهنگ عامه ! بلکه در یک دگردیسی تازه می تواند سطوح دیگری را شامل شود که از بیان آن در این فرصت معذورم اما همین جا باید به ویژگی های عمده ترانه به زبان ساده آن اشاره كرد.
ترانه سُرا باید این را در نظر داشته باشد كه شنوندگان ترانه طیف وسیعی از مردم هستند و صرفا افراد علاقمند به ادبیات و شعر را شامل نمی شود . و همین امر الزام به شناخت بیشتر طیف های اجتماعی را جدی تر می کند .
ساده انگاری و توهم رابطه ها !
یکی از بزرگترین مشخصه هایی که در تفاوت ترانه امروز و دیروز ( حتی در بعضی از شعرهای موجود امروز ) می توان از آن یاد کرد شاید این رویکرد باشد که گذشتگان ما به مقوله عشق با عنوان یک حالت عرفانی غیر قابل وصف در قرار گرفتن روح تحت سلطه معشوق و رفتاری کاملا مسحور شده می اندیشیدند در ترانه امروز این نوع نگاه حذف گردیده است . شاید چنین وضعیت خاصی را نباید تعمیم داد اما ... !
ترانه امروز فقط و فقط از یک رابطه حرف می زند و رابطه ها بنا به مناسباتی وجود دارند و بنا به مناسبات دیگر وجود ندارند و بنا به دلایل متعددی موقت و شکننده اند اما عشق اساسا مربوط به چنین مقولاتی نیست که بخواهد اینچنین لغزنده و بطور فاحش سطحی و روزمره باشد . واقعا باید گفت : عشق ِمحدود به رابطه ها ی سطحی متغییر و زودگذر به کجاها که نمی رسد یعنی به چه سطحی که نزول نخواهد کرد !! و همین نزول بر اغلب گونه های هنری تاثیر خواهد داشت .
در یک نقد تئاتر خواندم که نوشته بود چه تماشاگر نگاهی تراژيک به اين فيلم بيندازد و چه نگاهی فکاهی، بايد گفت که عشق هم يک تئاتر است، يک نمايش است. بازی ظريف و باريکی است که دو نفر ميان خود برقرار میکنند.
دیدیم که این امر مختص ترانه نیست اما ترانه بدلیلی که بارها گفته شد طیف گسترده تری را در بر می گیرد و در نتیجه میزان تاثیر گزاری آن در این فرایند استحاله بیشتر است و باید به آن توجه بیشتری کرد !
مفهوم عشق در عرفان شرق با توسل به آنچه که بی ارتباط و بی حضور « می خواهمت » را به عنوان عشق آسمانی سرشته اند تاکید بی ارتباط و بی حضور به معنی عدم درک آن نیست شاید نوعی حضور متافیزیکی مورد نظر باشد که آنرا حضور در غیاب هم می نویسند ! كار ترانه سُرا آنجا مشكل تر می شود و یا بهتر بگویم حساس تر می شود كه با همین زبان ساده و قابل هضم برای عامه مردم ؛ مفاهیم ارزشمندی را به مخاطب منتقل كند.
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدانه در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
« لسان الغیب سعدی ...»
یكی دیگر از مواردی كه ترانه سرا را مجبور به ساده نویسی می كند این است كه ترانه بر روی موزیك و آهنگ قرار می گیرد و با صدای خواننده به گوش مردم می رسد ؛ در نتیجه تمام ذهن شنونده متوجه معنی ترانه نیست بلكه قسمتی از آن متوجه موزیك ترانه و قسمتی متوجه صدای خواننده می باشد و همین امر بر طرز تلقی ترانه سرایان ما تاثیر گذاشته است و جالب است بگویم ، بعضا ترانه سرایان از قبل به بخش هایی از این ارتباط بی توجه ماندند تا عوامل دیگری چون موسیقی و خواننده آنرا برطرف کنند !! به گونه ای ترانه سرا از خود سلب مسئولیت می کند !
ترانه امروز نه تولید یک شرایط یا وضعیت خاص روحی و خلوت و خلسه شاعرانه بلکه دقیقا به محصول یک سفارش تجاری محض تبدیل شده است .
ترانه سرا مانند یک پیمانکار دستورات کارفرما را اجرا می کند و بطور طبیعی صنعت سکس و انحطاط سرمایه گذار اصلی آن شده است ( وضعیت مسلط در ترانه منظور نظر است ) در این فرایند تاثیر خواست و تمایل موسیقی دان ، تاثیر بازار تجارت مشترک ترانه و عریانی و سکس و رواج بی بندو باری در مجموعه ای که مشترکا سازوکار آن را مشخص می کنند غیر قابل انکار است . و همین امر بزرگترین لطمات را به ترانه ایران وارد کرد و خلاقیت های فردی شاعرانه را به دلیل نیازمند کردن ترانه سرا به مخاطب مجلسی از تولید واقعی تخلیه نمود و یا آنقدر اندک شده است که دیگر به نظر هم نمی آید
محدودیت یا امکان خلاقیت !؟
آیا ترانه سرای ما باید تابع این شرایط باشد یا اینکه شرایط تازه ای بسازد ؟
آیا « نهی » مگر در ورزش نیست ؟ امر « نهی » در ورزش چگونه انسانهایی مانند کهکشانی های فلان باشگاه پدید می آورد که تکنیک و خلاقیتشان زبانزد خاص عام است !!
وجه ممیز بعضی رفتارها با رفتار دیگر در همین امر باریکتر از مو نهفته است !!
در فوتبال امروز قوانین و مقررات سخت و محدود کننده متعددی ایجاد شد و همین امر باعث رشد این ورزش و اهمیت آن بدلیل افزایش هیجان گردید که نه تنها بخش های عمده اقتصادی را برای توجه به آن مجاب کرد بلکه دانشگاهیان و نویسندگان زیادی پیرامون آن پژوهش کرده و قلم زدند و در همین سال 88 کتاب روانکاوی فرهنگ عامه توسط جناب دکتر پاینده ترجمه شد که نشان از اهمیت بالای فعل و انفعالات در فرهنگ عامیانه دارد و بخش عمده آن نیز به فوتبال مربوط می شود !
در زندگی امروز با توجه به اسکان جمعیت ( افزایش جمعیت به تناسب عدم رشد سطح قابل سکونت ) ابتدا سکونت در بلند مرتبه ها و در مجتمع ها ی مسکونی و به مراتب بعد از آن به مدد محدودیت جدید و کمتر شدن مساحت آپارتمان ها انسان ها را متوجه نیازهای جدید کرد که بتوانند از این کمبود استفاده بهینه کنند به همین دلیل و با ترفندهای جدیدی به سرعت در جهت تغییر و ایجاد فضایی مناسب برای عبور از مانع بزرگ محدودیت را خلق کرده است که در شرایط گذشته نه بدان نیاز بود و نه الزامی بر ارائه چنین راهکاری !! و با همین شگردها کمبود فضا محدودیت به حساب نمی آید !
ارج نهادن به هوس و بی بند و باری لجام گسیخته در « موسیقی امروز غرب» نمی تواند سرمشق درستی برای ترانه سرایان ما باشد اما هیچ تردیدی وجود ندارد که تکنیک های بکر و سرشار از نبوغ به بالندگی جریان سیال هنر ما بسیار موثر است و بدیهی است در همین محدوده نباید از جذابیت های عاطفی ترانه ها غافل بود که در بستر مشترکی از مولفه های تاثیر گذار دیده می شوند از جمله گرایش به نوع دوستی - علاقه به خانواده و ... و جدا باید این محدودیت ها را یک امکان تازه برای تولد ترانه های جدید محسوب کرد حتی اگر قوانینی برای این محدودیت وجود نداشت هنرمند ما باید به شکلی از اشکال نابغه گی و خاص بودنش را به اثبات می رساند و گرنه در شرایط بسیار باز و یله که هر سخنی را می شود فروخت و هر قارقاری را می شد آواز بنامیم چگونه بین سره و ناسره می توان تفاوت قائل شد؟
مثلا همین عامیانه سرایی ها ، همانگونه که در مدیحه سرایی ها بر مخاطب چیره شده و تالم و اندوه و ماتم را موجب شد، می تواند منشا نشاط هم باشد اما این موضوع نیز سازوکار خودش را دارد .
در یک مقطع مشخص با بهره وری از تکنیک نوحه سرایی ها ، وجه غالب را بر مخاطب همان می بینیم که در هنگام سرایش به آن اندیشیدیم با تاکید بر اینکه اندیشه از دل تقلیدصرف بدست نمی آید . ترانه هایی که امروزه در بین شاعران ما به فراموشی سپرده شد موضوعاتی چون وطن – طبیعت – مادر – پدر و حتی فصل ها – باران و ... است زمانی قابلیت احیا شدن و بازآفرینی دارند که عملا به دغدغه فردی و نوعی اندیشه در زندگی ما مبدل شود
سانتی مانتالیسم و گذر از انحطاط
ماشینیسم و دانش روبوتیک ، انسان و عواطف و خواست او را چنان در حصاری از خود قرار داد که امر بر سرایندگان مشتبه شده است که باید در وجه ماشین آلات و در یک وضعیت گفتمانی با آن بسرایند !! و اینجاست که محوریت انسان در تبعیت از ماشین تغییر رویکرد داده است . این مسئله به معنی به توجهی به چنین تغییراتی نیست اما برجستگی و تسلط تشخص ماشین در روابط فی مابین موجب دوسر باخت است !!
بسیاری از پدیده ها مثل مارمولک هستند مغز له شده این موجود را زیر چرخ اتومبیل روی آسفالت می بینی اما دُم این خزنده در حال تکان خوردن است آیا این نشاندهنده حیات مارمولک است ؟ همین امر به اقتضای شرایط ما در سانتی مانتالیزم رخ می نمایاند. زیبایی شناختی مرده ای که تنها در بقایای یک ناچاری دست و پا می زند . دُم زدنهایی مدام که گویی هیچ مرگ محتومی اتفاق نیفتاد و ملاحظه بفرمایید که متاسفانه در ترانه های ما و در وجه عمده اش این دُم زدن ها رایج است و این توهم بر ترانه سرایان ما به وجود آمد که گویی هنوز هم این طرز تلقی بر مراوده های انسانی ارجعیت دارند .
در حالیکه دوران اوج سانتی مانتالیسم و روابط مبتنی بر جنسیت که سرشت انسان را در انحطاط می بیند هم چنین تسلطی بر ادبیات نداشت که امروزه این میل در شاعران و ترانه سرایان خاصی در ایران مشاهده می شود و متاسفانه بخش زیادی از آن را در بر گرفت و با توجه به کثرت تکثیر و تمایل به تجارت ترانه در ایران ، حیات واقعی ترانه با مخاطره مواجه شد !
موخره
بازخوانی تاریخ یکصد سال یا بیشتر و کمتر ترانه فارسی کمک چندانی به ما نمی کند(کاری که اغلب سخنرانان در همایش های ترانه به آن همت گماشتند ) و باید اذعان داشت که فقط فرصت ها را از ما خواهد گرفت .
تمایل به سمت قهرمان و ستاره بودن و متاسفانه با همین تمایل ها فرصت و میدان را به رقیب آن طرف آب سپردن موضوعیست که باید بیش از گذشته به آن توجه کرد .
به طور مشخص تنظیم روابط بین فرهنگ و مناسبات بومی و منطقه ای با وجوه مختلف آن و نزدیکی تمایلات روزانه به خط حرکتی ترانه راه تازه ای را احتمالا بطور مستقل برای ما خواهد گشود
می دانم که این گفته من کمتر از بمب تازه در مخروبه ای نیست و در صورتی که بحث باید ادامه یابد حاضر به گشایش موردی آن نیز هستم و ترجیح می دهم این مباحث را به کنش خوانندگان بسپارم .
ساری : احسان مهدیان
اردیبهشت 1389
**********************************
3- یک همنفسی خدا خیرش بده (همون که در سطر اول تعطیلم کرد، چرا اذیت میکنی مومن؟) منو یاد ایامی انداخت که با بچه ها رفتم حج (در مکه خدا دور زدیم! هفت بار!). داشتم عکسای ایام جونی رو نگاه میکردم که به این دوتا عکس برخوردم اصلا یادم نبود این عکسا رو دارم. عکسا رو براتون میذارم . ایشالا قسمت شما هم بشه البته این عکسا مال سفر دومه یادش بخیر همون سفری که سعی صفا و مروه ریختیم به هم و تهدید شدیم به دیپورت از طرف مسئولین عربستان البته مستقیم به خودمون نگفتن. حالا اگه کسی خواست بگه تعریف کنم چه آشوبی راه انداختم) وقتی آمدیم بیرون حاج مبین اعرابی دامت افاضاته (همنی که نصف بیشتر سالو مکه هست) توی حیاط حرم نشسته بود منو دید گفت این سروصدا و شلوغی کار تو بود؟ گفتم از کجا میگی؟ گفت آخه این سروصدا بجز تو از کسی دیگه ای بر نمیاد . . .
حالا این عکسو داشته باشین بعدها اگه قسمت شد بقیه عکسها رو به خودش نشون میدم!

این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم