سلام

 

آگاه باشید حسین(ع) را منتظرانش کشتند، وای بر ما اگر چنین منتظرانی باشیم

محرم آمد و حسین(ع) به سر منزل مقصود نزدیک می شود

 

هی خواستیم ننویسیم دیدیم نمیشود، ذالفقار علی در نیام و زبان همچون منی در کام؟

هرگز فكر نمي كردم بعد از اين مدت كه نبودم شرايط  مجبورم كند با اين نوشته برگردم اما واقعا دلم مي خواست بنويسم و خود را متقاعد كردم نه پاسخي در خور كه  شرحي براي رفع يك سوء تفاهم بدهم .

 

 

ایندفعه با یک پست تقریب بلند در خدمتم تا آخرش باشید!

 

 

تشکر:

از همه دوستانی که ظرف این مدت منو فراموش نکردن و هر دفعه با ایمیل یا پیامک یا . . .  منو تشویق به نوشتن میکردن

از برادرم احسان مهدیان عزیز و لیلا مشفق گرامی

از شهرام میرزایی عزیز که با دقت پیامکهای روزانه رو میخوند و اگر مشکلی داشت فوری گوشزد میکرد و تشکر از همه مهربانیهاش

از تمام دوستان عزیز و شاعرم که در ارسال پیامک های صبحگاهی با فرستادن جدیدترین آثارشون مشارکت میکنند، از جمله قاسم صرافان،محمدعلی رضازاده، لیلا مشفق، احسان مهدیان، شهرام میرزایی، اصغر عظیمی مهر، مادر عزیزم رودابه باقری، علیرضا بدیع، مهدی موسوی میارکلایی، مصطفی موزانی، مهدی خرمی، ندا نور، یاسر ساجدی، مینا ارشدی، صالح سجادی، علیرضا دهرویه، حسین میری، حسین خلیلی، رضا منزوی، مبین اعرابی، مهرداد جهانگیری، اردشیر تیموری، دکتر سید مهدی موسوی، میثم رنجبر، دکتر سیامک بهرام پرور، سمیرا روزبهانی، راحله حدیدی، عموعلی!، امیر کریمی و . . .

 

 تبریک:

به دوستان عزیزم ایلیا تنکابنی، حسین خلیلی، غزل خلعتبری، حسین میری بخاطر کسب مقام های مختلف در همایش اشک انار

به خواهر مهربانم سمیرا روزبهانی بخاطر تحرک و پیشرفت چشمگیر در ادبیات و شعر که امیدوارم موفقیتش دنباله دار باشه

 

 تسلیت:

به استاد عزیزم دکتر سلیم بخاطر فوت عموی گرامیشان آقای دکتر غلامرضا سلیم از اساتید برجسته در حوزه تاریخ و مولف ده ها کتاب و مقاله.

به خودم و تو!

 

آرزوی موفقیت:

برای همه دوستان شاعرم که مشغول تحصیلات عالیه هستند و یا خودشون رو برای آزمون ارشد و دکترا آماده میکنند، سرکار خانم مهندس لیلا مشفق، مهندس رزا نصیری، مهندس مهدی اصغرپور

و تو، بدون خودم

 

 

 شعر:

البته نمیدانم این مرکب حرکت است یا حرکت مرکب!

 این دیوانه اشک پیازها را درآورد!

 

زخمهایم چقدر میسوزند

السلام علیک یا تاول

عامل شیمیایی چشمت،

عصبی بود؟ فسفری؟ خردل؟

 

لخته لخته تو را که قی کردم

دخترم گفت مرگ تلخی بود

و تو مادر بزرگ قصه شدی

و مرا/ کرده ای/ کدو تنبل

 

لشگر چشمهات تیمورند،

لنگ و بی رحم و ساکت و سردند

یاد آنروزها بخیر عزیز

توی سنگر کمین من بودی!

 

من همان گاو مزرعه بودم،

خوشه خوشه ته همین بمبم

و تو ظرف سه ثانیه رفتی

بغل گرم . . . / -:  مردک شیمپل!

 

همسرت گاو بود فهمیدم!

و خودت عین بچه ها هستی

من شدم یک پلتگ صورتی و . . .

مصرع بعدیو خودت بگذار!

 

بعد یک عمر دلبری کردن

توی شومینه سروری کردن

من که یک کوسه سفید شدم

تو خودت خواستی که از اول

 

یک شکار ضعیف باشی و من . . .

صید و صیاد را ولش کن و بعد

توی این قصه غول جادویی

توی این قصه، غول جادو شد

من تبردار پیرم و. . . / جنگل

توی متنم یهو بیابان شد

 

بیدل دهلوی شبیه تو شد؟!!!

انگهایت به من نمچسبد

-: بهترین تاپ تو بپوش و بیا

-: برو گمشو کثافت انگل

 

دکترم گفت شب برو خونه

من خودم یک نهنگ زاییدم

تو به من پشت پا. . . / نزن داداشی

دکترم گفت شب برم خونه!

تو چرا میکنی باهام کلکل!!

 

گفته بودم پلنگ صورتی و . . .

گفته بودم گوریل انگور است

گفته بودم که بیگلی بیگلی من

اسم اون خبرنگاره چی بود؟

فالاچی؟ راس؟

                                           -: نه بابا، هیکل!

 

گفته بودی که حالتان خوب است

چشمهایش هنوز میبیند؟

یا دروغ است اینکه میگویی

چشمهایت دروغ میگوید

تو به گیسوت دستبد زدی؟

 

تو به من/ صرف کرد ماضی را

اشتباهات داف قاضی را!

تو به گوشیم بزنگ خانم جان

سفسطه / بس کنید / بازی را

گاو همسایه هم عجب غازی است

 

من مقدس مآب خر مغزم

تو مقدس مآب خز مغزی

ما مقدس مآب خر مغزیم

عاشقی کار نسل آدم نیست

عاشقی کار نسل حوا چه؟!!؟

 

فعل کردن مرا نفس میزد

من اجاقی که کور میمانم

توی سرما شبیه اسفندم

روی اسفند تو ذغال شدم

توی نقشه شبیه دریاچه!

 

من که گفتم رفیق تیمورم

من نگفتم رفیق شهرامم؟!!؟

« خنجر ابروان خونی را

توی زخمم غلاف کن بانو»

شعر در مغز من پریشان بود

 

من اناالحق دار منصورم

پدرم زد تو کله ام،،، شپلق!

تو همون جفت شیش من بودی

من و تیمور رفیق فابریکیم!

من و تیمور و چنگیز و شهرام!

 

دکترم گفت: شب برو خونه

من / تورو یک نهنگ زاییدم

تو داری تو دلت میخندی بهم

من دارم گریه میکنم آروم

من دارم گریه میکنم آروم

تو داری تو دلت میخندی بهم

تو / منو یک نهنگ زاییدی

دکترم گفت شب

      برم خونه!

      نرم خونه!

       بیا خونه!

همونجا بمون!

داوطلبین محترم گزینه ثهیح! را با مداد نرم پررنگ علامت بزنند!

 

 

یک سوء تفاهم:

 

عشق فرياد كند ؛ من آمده ام !

حمايت از روز شعر نوين ايران

دوستان عزيزي كه چهره هاي شناخته شده اي هستند در ادامه پيگيري هايي كه در همايش ها و مقالات براي تعيين و شناسايي روز " نيما "  (كمپين حمايت از روز شعر نوين ايران ) را در روز تولد نيما و در سطح اينترنت طرح كرده و با استقابل نسبتا خوبي هم مواجه شدند .

اما در اين بين بعضي حرف ها و بعضا  مواردي از  اشكال تراشي ها آزاد دهنده بود .

براي بعضي اشخاص كه با فرم و شخصيت كمپين آشنايي چنداني ندارند توضيح كوتاهي بدهم كه اين گونه اسامي گواه كار جمعي بدن داشتن ليدر و ... است كه مجموعه افرادي كه امضا مي كنند به همان اندازه مسئول هستند.

صرف نظر از اينكه آمادگي لازم براي مباحث كيفي در همين رابطه وجود داشت دوستانمان كه جدا مي خواستند با پرهيز از حواشي به اصل مسئله رونق بيشتري بدهند از پاسخ گويي ها در سطح عمومي كار امتناع مي كردند .

متن اطلاعيه كوتاه اما موثر بود :

در آستانه ۲۱ آبان سالروز ميلاد شاعر بزرگ و جریان ساز شعر فارسی

« نيما يوشيج »

در پاسداشت  پدر شعر نوين ايران

به كمپين حاميان "روز شعر نوين ايران " بپيونديد .

ما امضا كنندگان اين بيانيه ؛ اعضا ء جامعه شعر و ادبيات و هنر ايران زمين در سراسر جهان ؛ زادروز  نيما را به عنوان روز شعر نوين ايران اعلام مي نماييم . بديهي است درج اين روز بزرگ در تقويم رسمي كشور يك ضرورت ملي و ميهني است.

به همین بهانه از امضاء کنندگان تقاضا داریم  با انعکاس این حرکت در وبلاگ ها و سایت های خود  ما را در این مهم همراهی نمایند.

 

گزاره هايي از سخنان فعالان اين كمپين شايد بتواند راه گشا هم باشد

خيلي از شما ميدانيد چه كساني اين كمپين را كليد زدند و حالا هم دنبال خواهند كرد بدون خستگي و با همه نامهرباني ها اين مهم را به سرانجام خواهند برد و شاهد بوديم كه پر تلاش براي همه سوال كنندگان پيگيرانه توضيح دادند و خستگي ناپذير  از گرايشات گروهي خاص  – شخصي و ... ممانعت كرده و اجازه هم نخواهند داد كسي جز ادبيات از آن  ميوه چيني نمايد چكيده بعضي از پاسخ هايي كه دادند را ذيلا مي آورم .

1 - تولد نيما يوشيج به عنوان روز شعر نوين ايران ثبت مقطعي از تاريخ ادبيات ايران براي ارج گزاري و ايجاد امكان نقد و بررسي و گردهم آيي ها و متمركز و هماهنگ نمودن فعاليت هاي پراكنده است و اين نه امتيازي براي  اشخاص بلكه فرصتي براي بازنگري ادبيات مدرن ايران خواهد بود

2 -  غرض از این حرکت دقیقا شعر نو با مقطع نیمایی آن است تا اینکه بتواند اجماع بیشتری داشته باشیم ( مقطع و نقطه عطف )

اگر قرار بود به یکی از این گرایشات مربوط شود و یا به نام گرایش خاصی ثبت گردد آنوقت ترسی نداشتیم بگوییم روز شعر ارتعاش - موج نو - حجم - جیغ بنفش - رادیکال و....

3 – معمولا آنچه به عنوان يك مقطع تاريخي در تغيير و تحولات ثبت مي شود الزاما مهر تاييد همه سبك ها و گرايشات بعد از خود نيست و الزاما هم در مقابل آنها  ممكن است قرار نداشته باشد . تصميمات تاريخي  در مقطعي اتخاذ مي شود كه مناسبات نيز با آن هعمراه باشد  و مهم ترين آن بستر بعد از مشروطه و  الگوهاي بومي نيما بود

 

اما در جواب بعضي مراجعه كنندگان خوانديم كه پست هايي را به اين امر اختصاص دادند. آنان بي ربط به اصل موضوع به نقد ديگران پرداختند، من جمله آقاي رهنما از رودسر  نوشت :

 

 * (  اينكه نيما بر گردن همه ي ما حق دارد بر كسي پوشيده نيست و حتي من خود به شدت به حال و هواي نيمايي علاقه مندم و اين يعني مرام او را پذيرفتن !     اينكه من گفتم كدام ‹ نوآوري ؟ › ، نگاهم به سمت جريان هايي است كه به هيچ وجه مراد نيما نبوده و نيست !

    چرا هركسي مي خواهد يك ساز تازه اي بزند ، به جان نيما مي افتد و به بهانه سنت شكني نيما هر شكسته بسته اي را به نام نوآوري به خورد خلق الله مي دهد و اين يعني چه ؟!

    قصد نيما به جرأت مي توانم بيان دارم كه آسان گرفتن در سرايش شعر است و اينكه با محيط خود ارتباط موثرتر و بهتري برقرار كند ، اما به نظر  ، برخي ، از جمله گروه شما نوآوري را در اين مي بينند كه شعر را به گونه اي بيان كنند كه ‹ كلافي سر در گم شود › ! و اين يعني آغاز فاجعه ي شعر پارسي !) *

 

جناب آقاي  رهنما كه بيش از همين سطرها آشنايي ديگري با شما ندارم اما دغدغه شعر داريد و  اين  مرا ملزم مي كند كه شما را  از اين سوء تفاهم  بدر آورم .

دوست عزيز!

آمدن شعر نو يعني ورود تفكر تازه و نو انديش در ادبيات يعني تغيير ذائقه ها و نگرش هاي زيبايي شناختي و سمت و سوي امروزي تر و... حتي زبان و ..

اگر بنا باشد با همان تفكرات قديم كلاسيك و ... در شعر نو نفس كشيد حق با شما بود هيچ ضرورتي بر تغيير روند شعر فارسي در مقطع نيمايي نبود و البته ارتقاع سطح شعر بعد از نيما و گرايشات متوع آن نشان داد زخمه نيما بسيار كاري تر از آن است كه بتوان آنرا ناديده انگاشت . و موفقيت نيما در نو سرايي مخصوصا ارائه نظريات  جديد باعث شتاب روز افزون در تغييراتي شد كه امروز شما از آن سر گيجه مي گيريد و مقصر نيستيد چون همه بافت هاي فكري شما را پشت سر گذاشته است  اساسا نيما در مقطع شعر نو جسارت نو آوري را به نسل بعد از خود داد و حتي گفته است فلبال بدست ها از پشت سر مي آيند .

اين كوتاه را گفتم كه بدانيد اگر پاسخي داده نشد دليل بر عدم وجود پاسخ نيست ضمنا شما در همين چند سطر چقدر تناقض داشتيد خدا مي داند يكي از آنها را احسان مهديان با زيركي برايت فرستاد و من هم يكي از تناقضات را به نمايش مي گذارم :

 

  * (  با اين همه بر اين اعتقادم كه جريان سيال شعر امروز ايران بايد مسيرش را طي كند ، چه آب جاري در آن ، روشن و گوارا باشد و چه تيره و گل آلود !  اما اي كاش جريان شعر امروز ايران گل آلود نبود !   اي كاش . . .    )

 

دوست عزيز اگر بر اين اعتقاد هستيد كه بايد جريان شعر مسير خود را برود چرا اين همه افسوس و اين همه متلك ؟

 

روز شعر نوين را تا حصول نتيجه دنبال مي كنيم !

 

شرمنده نيستم نه ! گريه هم نمي كنم

شرق و غرب باهم فرقي ندارند فقط يكي شرق و يكي غرب است

اشتهاي من اين روزها بيشتر نشد

واقعا اين قلوه هاي پشت ويترين چقدر وسوسه ام مي كنند !

مدتي هست كه با خودم كلنجار رفتم تا نباشم و نگويم اما مثل اينكه بايد حرف هايي كه دارم را اينجا منفجر كنم والا  بخت با من يار نيست و ممكن است درهايي در من باز شود كه ناگهان گم شدن را آسان كند .

اتفاقات خوب بد افتادند و لاجرم مي افتند ولي براي بخشي از آنها بايد اظهار تاسف كرد براي بعضي اظهار شرمندگبي و ..و ..

البته يكي از دوستان با نشان دادن كامنت هاي اين خانم اين طرف و آنطرف مرا متوجه شخصيت او نموه و گفت از اين بگذر، اما  نمي شود.خانمي به اسم مسلمي يا چيزي شبيه همين اسم در وبلاگش نوشت :

اومدن در عالم ادبيات هر جور خواستن با شاعر و نويسنده ها رفتار كردن بي توجهي كردند و تا دلشون خواست گند زدن به روح آن شاعر بعد حالا همه بعد از 40-50 سال جمع شدند كه شاعرا رو تحويل بگيرند و براشون لاو بتركونن. بياييد به جاي اينكه يه روز را به نام مولانا، حافظ، خيام، فردوسي ، شهريار و .... نامگذاري كنيد يه ذره ادبيات را فرهنگ سازي كنيد. باور كنيد اين شاعران احتياجي به نامگذاري اسمشون در تاريخ خاصي ندارند اين شماها هستيد كه احتياج داريد بفهميد در عالم ادبيات همه چه بدبختي ها و زجرهايي مي كشند و هيچ كس حتي اندازه ي يك گوساله هم بهشون اهميت نميده و طرف تا مي ميره همه شیپور دستشون مي گيرند و دودورو دودو كه بياييد اين شاعر رو جهاني كنيم. فكر مي كنيد هدف اين شاعر يا نويسنده از پرداختن به مقوله ادبيات اين بوده؟

 

خيلي خنده دار است كه ما امروز براي احياي روزي كه بتوان در اين دوران بهانه اي براي گردامدن و ساختن و هويت بخشيدن و شعر خواندن و به تفكرات نوين شعر اهميت دادن به ميدان آمديم، متهم شديم به اين چيزها !!!

البته من هم باشم مثل آن دوست عزيز به كامنت هاي لمپني شما جواب نمي دادم  ولي بايد بقيه مي دانستند كه شما براي چه اين همه دلت پر است!.

اين جريان حمايت از شعر نوين نه مخالفت با شهريار است و نه تثبيت شخص يا اشخاص ديگر . بلكه قرار است فقط و فقط روزي به عنوان مقطع و نقطه عطف بهانه اي براي بازبيني باشد

ما هم قطعا دنبال خواهيم نمود و جمع آوري امضا و پيگيري  ثبت روز شعر نوين ايران در تقويم رسمي كشور  تا حصول نتيجه ادامه خواهد داشت.